سلام

اوت 25, 2009

مطلب جالبي از گابريل گارسيا ماركز (من كه حس خيلي خوبي پيدا كردم با خوندنش)

در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم.

در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود.

در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند.

در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.

در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می سازد.

در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم.

در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند.

در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بد ترین دشمن وی است.

در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب.

در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید.

در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد.

در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.

در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود.

در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است.

در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

تمركز

ژوئن 7, 2009

سلام

امروز يكي از همكاران مافوق داشت با من مشورت ميكرد . اون كه مدتيه با ارشادات من تصميم گرفته مسير زندگيشا يه كمي منحرف كنه و به جاي كارمند (يا درست تر بگم كارگر) بودن كم كم به فكر كار افرين بودن بيفته و به يك نقطه اي برسه كه مجبور نباشه بخاطر نياز به پول براي كسي كار كنه . از من در مورد بورس سوال ميكرد و من هم توضيحات لازم را بهش ميدادم . حين صحبتها گفت به نظر ميرسه كار در بورس يك كار

. دانش محور
هوش محور
وتجربه محور هست.

خوب من همه اين ها را تاييد كردم.ولي يه كم فكر كردم و اينا اضافه كردم كه بورس ( و بطور كلي بازارهاي مالي )بيش از همه اينها يك كار
.تمركز محور
هست. و خلاصه مدتي هست كه تمركزم روي بازار كم شده و فرصتهاي زيادي از دست رفته اند .بايد متمركز تر باشم
ضمنا پايين بودن تمركز روي بروز كردن اين وبلاگ هم خيلي تاثير گذاشته

پائولو كوئيليو

مه 2, 2009

سلام :
حيفم آمد كه يك معرفي از پائولو كوئيليو نكنم

پائولو كوئيليو نويسنده معاصر برزيلي در رمانهايش در كنار طرح هنرمندانه و جذاب داستان ،نوع نگاه و فلسفه خود را هم به خواننده معرفي ميكند . يك نگاه متفاوت و معني گرا به هستي (البته چون من براي معرفي انديشه هاي اين نويسنده صلاحيت و احاطه كافي ندارم بيش از اين توضيح نميدهم).

ويژگي مهم ديگر كوئليو از نظر من جهاني بودن اوست نه فقط به اين معني كه در همه جهان شناخته شده هست، بلكه به اين معني كه او، خود، افكار و شخصيتش را متعلق به همه جهان ميداند .و شناخت خيلي خوبي از فرهنگها و ملتهاي جهان دارد . داستانهاي او نه لزوما در برزيل كه در كشورها و شهرهاي مختلف دنيا اتفاق ميافتند . و به نظرمن خواننده به خوبي حس ميكند كه اين داستان را يك غريبه آشنا گفته.
مثلا در رمان كيمياگر داستان در كشور اسپانيا شروع ميشود و خواننده همراه قهرمان داستان به مراكش ميرود تمام شمال آفريقا را طي ميكند و در نهايت به مصرو به كنار اهرام ميرسد.
گفته اي را با اين مضمون در جايي از خود او خواندم كه:
“راز موفقيت من نزد همه مردم دنيا اينست كه من به خوبي ميدانم كه مردم دنيا چه ميخواهند بشنوند و با زبان خودشان اين چيزها را برايشان تعريف ميكنم”.

من خودم كتاب “ورونيكا تصميم ميگيرد بميرد” را خيلي پسنديدم.

پيام كيمياگر

مه 2, 2009

سلام
نميدونم رمان معروف “كيمياگر” نوشته پاولو كوييليو را خوندين يا نه (و اگر نه حتما اونا بخونين).

كوئيليو در اين رمان پيامهاي زيبايي دارد . و چه خوب اين پيامها در متن داستان ميگنجاند. بگذريم

از جمله پيامها اينست :
سعي كنيد مطابق با آرزوهاي شخصي خود زندگي كنيد.و به دنبال آرزوهاي شخصي تان باشيد.

ديشب داشتم فكر ميكردم كه چرا من اينقدر فول استرس هستم و اين كه چرا خيلي از كارهايي كه انجام ميدهم برايم استرس ايجاد ميكند .
از جمله به اين رسيدم كه كارهايي كه با علاقه انجام ميدهم.(اصلا با علاقه هم چيز درستي نيست و ترجيح ميدهم بگويم از روي علاقه. و خوب حتما تفاوت اين دو را حس ميكنيد )
با علاقه يعني كاري را كه انجام ميدهم دوست بدارم.
از روي علاقه يعني كاري را كه دوست دارم انجام دهم.
به هر حال به اين رسيدم كه كارهايي را كه از روي علاقه انجام ميدهم استرسي ايجاد نميكنند به عبارتي با آنها و حين انجام آنها راحت هستم.

از طرفي كارهايي را كه از روي علاقه انجام نميدهم ( واضح هست كه بيشتر كارهايي كه انسان در جوامع نيمه مدرن و نيمه پيشرفته ميكند از اين دست هستند). در حين انجام استرس برايم ايجاد ميكنند .

در نتيجه تصميم گرفتم كارهايي را انجام بدهم كه از روي علاقه هستند و كارهايي را انجام ندهم كه از روي علاقه نيستند . و جالب است كه ظاهرا دستم هم براي اين انتخاب خيلي باز است.

سلام

آوریل 27, 2009

يك رابطه اي را اين اواخر كشف كرده ام (نه اينكه اين از كشفيات من باشه .من به تازگي متوجه اون شدم)

در زندگي گاهي كارهايي را انجام ميدهيم كه اين كارها در ما ايجاد احساس سرزنش (احساس گناه) ميكند.
اين كارها به اين دليل در ما ايجاد سرزنش ميكنند كه با ارزشهاي ما در تضاد هستند.يعني ما كارهايي ميكنيم كه برخلاف نظام ارزشي ما هستند.(توجه كنيم اين نظام ارزشي ميتواند درست باشد .يعني ميتواند نادرست هم باشد)

اما احساس سرزنش به شدت احساس اعتماد به نفس را ميكاهد. و اين احساس هر چه شديد تر باشد بيشتر به اعتماد به نفس آسيب ميزند.

و بدون اعتماد به نفس .رضايت نيست ، شادي نيست،امنيت هم نيست. واين وضعيت واقعا وحشتناكه.

در واقع ما معمولا متوجه نيستيم كه احساس گناه و سرزنش چه آسيبي به سلامت و شادي و امنيت ما ميزند.

پس بايد از احساس گناه و سرزنش دوري كرد.

براي اين منظور بايد اعمال ورفتارما و نظام ارزشي ما مخالف هم نباشند
از اونجايي كه نظام ارزشي به شدت دروني هست واز كودكي در وجود ما شكل گرفته مانميتوانيم به راحتي آنرا با رفتارمان هماهنگ كنيم .(هرچند شايد بعضا لازم باشد در نظام ارزشي بازنگري كرد)
پس بهتر اينه كه مراقب باشيم اعمال و رفتارمان با نظام ارزشي مان موافق باشه. تا گرفتار سرزنش نشويم.

اين هم چند مثال:

اگرمن آدم قانونمندي هستم و در عبور از چراغ قرمز احساس سرزنش ميكنم. تا حد امكان نبايد از چراغ قرمز عبور كنم.

اگربراي من جذاب بودن مهم است و وقتي آراسته نيستم احساس سرزنش ميكنم  تا حد امكان  نبايد از آراستگي ام غفلت كنم.

اگر درس و نمره  برايم خيلي مهم است و وقتي نمراتم خراب ميشود  احساس سرزنش ميكنم تا حد امكان بايد درسم را بخوانم.

بحران از نگاه فايننشال تايمز

آوریل 14, 2009

مطلب زير تحليلي  ازفايننشال تايمز در روز 12 آوريل در ارتباط با بحران اخير گرجستان است .

چون به سرعت مطلب را ترجمه كردم  ممكنه اشكالات خيلي كوجكي داشته باشه ولي محتوي كاملا حفظ شده.

GEORGIA PALM SUNDAYEU GEORGIA PROTEST

ميخاييل ساكاشويلي رييس جمهور گرجستان قول ميدهد كه تا پايان دوره چهار ساله رياست جمهوري بماند.  و رهبران مخالفين را كه ده ها و صد ها نفر را در هفته گذشته در خيابا نهاي تفليس به راه انداخته اند مايوس كند.

او به فايننشال تايمز ميگويد : اين يك هرج و مرج و اشفتگي است و اين تند رو ها هستند كه در اين فضاها برنده اند.و كشور را به سوي رستاخيز ميكشند.
ساكاشويلي از گفت و گوي با مخالفان سخن ميگويد و منكر اينست كه قدرت را در انحصار در آورده و رسانه هاي مستقل و سيستم قضايي را خفه كرده است .
او ميگويد گرجستان تنها مال من نيست يك كشور كاملا نااميد كه اكنون تبديل به چيزي بالاتر شده است . هر چند اين يك هرج و مرج است ولي خود يك نوعي دموكراسي است.(اين وضعيت خود نشانه دموكراسي است)

.
يك انتخاب ناگهاني باعث شد  دستهاي كينه توز خارجي  روياي او را براي تبديل كردن گرجستان به يك سنگاپور ديگر در جنوب قفقاز نابود كند.
ولي ظاهرا مخالفان عليه ساكاشويلي هم پيمان شده اند . كسي كه بعد از جنگ ضد روسي سال 2003 براي تبديل گرجستان به يك دموكراسي غربي متعهد شده بود و در يك موج حمايت مردمي اكنون به قدرت متمايل شده است.
از جنگ آگوست سال گذشته به بعد گرجستان تحت فشار و محاصره بوده است . قبل از جنگ اقتصاد در حال رشد بود .اما  نرخ رشد توليد ناخالص ملي در سال قبل تا 2.1 درصد افت كرد و پيش بيني ميشود كه در سال جاري همزمان با بحران جهاني به 1 درصد برسد.(با احتساب پولهايي كه نيروي كار گرجي شاغل در روسيه به اين كشور ميفرستند).
در روز پنج شنبه حدود 65000 نفر به معترضين پيوستند و تعداد آنها در روز يكشنبه به 5000 نفر ميرسيد البته اپوزيسيون آنرا يك وقفه مصادف با جشن مذهبي روز شنبه دانسته اند.
ديپلماتهاي خارجي معتقدند كه حتي اگر تظاهرات متوقف شود به علت كندي رشد اقتصادي در ماه هاي اتي نارضايتي هاي اجتماعي افزايش خواهد يافت.

.
حاميان دولت به اپوزيسيون كه متشكل از يك دوجين حزب مختلف هستند ميگويند كه خودشان را كنترل كنند .
به گفته اقاي ساكاشويلي 90 درصد از رهبران اپوزيسيون بي تجربه هستند و ديد سياسي و برنامه خاصي ندارند.از طرفي اين يك نگراني كوچك است و او فكر ميكند كه گرجستان نياز به يك اپوزيسيون بزرگتر و رشد يافته تر دارد.
هسته اصلي معترضين سياسيون قبلي و كارمندان اخراج شده اي هستند كه بعد از انقلاب گل رز و و در يك برنامه مبارزه با فساد اخراج شده اند.آقاي ساكاشويلي خود ميگويد هنگامي كه من در مدرسه بودم هر پسر بچه اي آرزو داشت كه روزي يك رييس مافيا شود.مانند انچه در پالرمو وجود دارد.

.
حدود 4.5 ميليارد دلار از كمكهاي ارسالي امريكا و اروپا بعد از جنگ در سرمايه گذاري خارجي صرف شدو نشانه هايي از جلب اعتماد خارجيان بوجود امده از جمله معاهده با يك شركت مصري در هفته قبل براي ساخت يك نيروگاه ابي كه گرجستان را تبديل به يك صادر كننده برق خواهد كرد.ساخت يك خانه اپرا و يك هتل مجلل در بندر باتومي براي تفريح در كنار درياي سياه اقدامي كه ميتواند آبخازيا را به تجميع دوباره با گرجستان ترغيب كند.

.
در حالي كه واحدهاي خارجي تحركات خود را در مرز استياي جنوبي در 60 كيلومتري تفليس براي استقبال از نا ارامي ها بيشتر كرده اند آقاي ساكاشويلي انتقادات خود را از روسيه در انظار كمتر كرده است.
ولي او هشدار داده كه گرجستان هميشه مانند يك زلزله براي نقشه كرملين در بسط نفوذ خود در شوروي سابق باقي خواهد ماند.
آقاي ساكاشويلي ميگويد :هر كسي ميداند گرجستان به اين دليل مورد حمله قرار گرفت كه نماينده آمريكا در منطقه به نظر ميرسيد.

هر كس براي چيزي كه نداره ميجنگه

آوریل 11, 2009

سلام

يك روزي ناپلون بناپارت در يك جلسه مذاكره با انگليسي ها (ناپلون به شدت ازانگليسي ها متنفر بوده ). در حين مذاكره شرايط خيلي نابرابر و ظالمانه اي را پيشنهاد و تحميل ميكنه . تا جايي كه طرف انگليسي به شدت عصباني ميشه و رو به ناپلون ميگه :
اصلا ميدونيد . موضوع اينه كه ما انگليسي ها براي شرفمون ميجنگيم در حاليكه شما فرانسوي ها فقط براي پول ميجنگيد.

ناپلون با بيتفاوتي شانه ها را بالا انداخته و ميگه :

خوب معلومه .هر كس براي چيزي كه نداره ميجنگه.

يعني خوب ما پول نداريم و براي آن ميجنگيم ولي شما ظاهرا شرف ندارين چون برايش ميجنگين.

مصداق اين عبارت را اگه دقت كنيم در اطرافمون خيلي زياد ميبينيم . ودر پشت اون يك حقيقت روانشناختي وجود داره

واقعا هر كس خيلي روي موضوعي تاكيد و ادعا داره (اينكه مثلا ما فلان جوريم يا ما فلانيم و..). در واقع در همون وجه يك كاستي و كمبود عميق و نهفته داره.

اتفاقا يكي از همكاران ما هم نمونه بيمارگونه اين رفتار را تقريباهر روز در اينجا بروز ميده .
اين افراد وقتي در مرحله اثبات عملي اون ادعا قرار ميگيرند . به شدت كم ميارن چون اين در واقع بزرگترين نقطه ضعفشون هم هست.

در فرم اجتماعي هم مصداق هاي اين رفتار را زياد ميشه پيدا كرد.

رفتار اين همكارمون ديگه خيلي خسته كننده شده.ولي هر از چند گاهي مجبوريم تصديق كنيم  كه ايشون خان هستند.حسن همكاري و همجواريه كاريش نميشه كرد.

سلام

آوریل 7, 2009

سلام:.
ظهر طبق معمول اين چند روز رفتم ورزش. يعني اينكه 3 دور دور زمين چمن دويدم 9 ست وزنه زدم.

من ورزش را به اين دلايل انجام ميدم :

1.روحيه منا بالا ميبره من اين روحيه را براي هر كاري و هر وضعيتي نياز دارم.بدون اون كارها بد انجام ميشه و وضعيتها بدتر ميشه و رنج من بيشتر ميشه.

2. به سلامتي من كمك ميكنه .خوب سلامت نبودن خيلي وحشتناكه.

3..توانايي جسمي من بيشتر ميشه اين توانايي به من كمك ميكنه فعاليتهاي بيشتري را به نحو بهتري انجام بدم.

خوب مكانيزم دو تا دليل اول “فرار از رنج “و مكانيزم دليل سوم “كسب لذت” هست .

اين مكانيزم “فرار از رنج” (يعني انجام كاري براي گريز يا اجتناب از يك وضعيت يا نتيجه رنج آور ) هميشه براي من خيلي قوي تر عمل ميكنه.

سلام

آوریل 5, 2009

سلام
ديشب داشتم در ذهنم .در اطرافيانم در كساني كه ميشناسمشان(آنقدري كه بتوانم قضاوت كنم). به دنبال آنهايي ميگشتم كه بتوانم بگويم احساس خوبي از زندگي دارند.
عجيب بود كه تعداد اين افراد خيلي كم بود .

در مورد اونها كمي فكر كردم و اين سه تا تيپ را پيدا كردم:

1.شجاع ها : به خوبي ميتونم تصور كنم يك نفر كه شجاع باشه چقدر زندگي براش زيبا ميشه . به استقبال زندگي ميره هميشه در حال تجربه و مواجهه هست.
و البته هميشه اينا گفتم كه يه فرد شجاع . هيچوقت به نتيجه توجه نداره . اون فقط شجاعانه عمل ميكنه و در واقع اگر بخواهد به نتيجه دلبسته باشه نميتونه شجاع باشه.اون داراي صفت شجاعته.

2.داشتن اعتقادات مذهبي و يا بهتر بگم داشتن ارتباط با خدا و تكيه به خدا:
با وجود اينكه خودم خيلي معتقد و متشرع نيستم ولي افراد اينچنيني كه از ذهنم گذشتند . آرامش . قناعت و رضايتي دارند كه حس خوبي بهشون ميده.

3. آدمهايي كه ديگران را بدون چشم داشت و به شدت دوست دارند . خيلي از مادر ها البته توي اين دسته قرار ميگرفتند.

tipical

آوریل 3, 2009

اين هم چند تا از برو بكث :3


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.